بعد از بعد از بعد از بعدتر

در حراج شعور، ما را حرجی نبود. این را نقاط(!) پرگار وجود ( عاقلان ) می گفتند و بر آن ایمان داشتند.

و اینچنین بود که هر چه می خواستیم می کردیم،

هر چه اراده می کردیم، می گفتیم،

پوشش مان به سلیقه خویش بود ( در حد نهان واجبات )

و

کوشش مان در مسیری که خود گزیده بودیم......

 

در حراج شعور، بر ما حرج نبود. فرضیه می دادیم بی مفروض و قضیه می ساختیم بی عروض ( عرایض ). هنری داشتیم در اثبات هر ناممکن و هر که را سودای بحث در سر می گرفت ، بی درنگ یادآور می شدیم که بی نقص است و گر توانت هست نقضش کن. و چون شعله مباحثات تا سقف عقل زبانه می کشید، هوار می آوردیم که اولا الی بی نهایتا حق با ما است و گر تردید داری، درصدد اثبات برآی.

و چون ماجرا از اساس بی ادله بود، آن را قابلیت اثبات نبود.

 

این گونه بود که در اوج سکوت بر فرضیه های خود می بالیدیم و کسی را توان نفی آن ها نبود....

 

و این ماجرا (شاید) همچنان ادامه یابد....

(ظاهرا که نویسنده کم آورده )

   

/ 6 نظر / 8 بازدید
باران

سلام حسودیم شد بر " هر چه اراده می کردیم، می گفتیم ، پوشش مان به سلیقه خویش بود ( در حد نهان واجبات ) و کوشش مان در مسیری که خود گزیده بودیم... "

آفتاب گردون

سلام در حراج شعور بي _ شعور شهر شام انتظاري بيش نيست.

آرزو اولیازاده

سلام یاد ادبیات دوران دبیرستان افتادم که معلم برامون معنی میکرد تا بفهمیم چه خبره ممنونم ار پیامتون ما هستیم تا باشیم لاله واژگون[گل]

باران

سلام عکسی گذاشتین خیلی خوبه ...

فریبا

این دنیای سکوت شما! چه دنیای عجیبی است!!! هر چه می خواستید می کردید!!! هر چه بیشتر ادامه می دهید این دنیا واضح تر می شود... به نظرم این دنیا فقط می تواند با افیون خیال ساخته شود!!!