...

یا شیخ ببخش :
زلف بر باد بده، همسفر بادم من
ناز بنیاد بکن، بی پی و بنیادم من
می بخور با همه کس، خون جگر کیلو چند
سر بکش جام خودت طوری که یاد دادم من
زلف را حلقه بکن، عاشق دربندم من
طره را تاب بده، بنده آزادم من
یار بیگانه بشو، تازگی مد گردیده است
غم اغیار بخور از غم تو شادم من
شمع هر جمع بشو، آتشی بر شهر بزن
یاد هر قوم بکن،بی نظر و یادم من 
شهره شهر بشو، کوهنوردی خوب است
شور شیرین بنما،فکر نکن فرهادم من !
 

/ 4 نظر / 5 بازدید
غير از مغضوب عليهم

رها كن آتش مجنون،‌ بسوز خرمن گل بريز باده ي گلگون كه وقت گل كاريست...

غير از مغضوب عليهم

عقل را پنداشتم در عشق تدبيري بود من نخواهم كرد ديگر تكيه بر پندار خويش

ز.رسولی

[دست]

فریبا

به دنیای بی وزن و قافیه عادت کردم. چرا که احساساتم گاهی آنقدر سردرگم است که بی هیچ وجه نظم نمی گیرد... یا شیخ ببخش که مدرنیته تب تندی دارد!!!