تنها

می دانم

خوب می دانم

تنها امیدت در زندگی رسیدن زمستان است تا یقه اسکی را با شلوار پاچه ای ست کنی
شال گردن را با کلاه.
و هر غروب از کنار گاری پر از انار بگذری . توقفی کنی و بیاندیشی چرا انارها بنفش تیره نیستند.
و دستانت که یخ زد باز به یاد آوری که تنها بخار دهانت هست که آنها را گرم می کند.
 

 

تنها

/ 4 نظر / 26 بازدید
زهرا رسولی

....کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من گاهی به خدا میگم خوش به حالت ! چون به هیشکی نیاز نداری هیچ وقت هم منتظر کسی نیستی فقط خودتی و خودت.... و با تنهاییت هم حال میکنی! بی انصاف! [چشمک][چشمک]

امین

دلم میخواهد آستین های پیراهنم را بالا بزنم کاری کنم برای این دل تنگی ها دل تنگی من یقه اسکی پوشیده است رفیق زیر گلویم را فشار میدهد شدید بغض هم دارد

فریبا

این نهایت تاسف است وقتی تمام امید ن یک انسان تنها به پوشیدن یک دست لباس زمستانی ختم شود!!!

ملیحه

این نوشته شما رو دوست دارم و هرچند وقت یکبار میخوانمش. مخصوصا این قسمت که: توقف کنی و بیاندیشی که چرا انارها بنفش تیره نیستند...