﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>سكوت مقدس</title>
    <description>خموش باش و شكايت ز ظلم دور مكن</description>
    <link>http://sokotemoghadas.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>فرشاد موتمنی</managingEditor>
    <lastBuildDate>Wed, 15 Feb 2012 12:19:48 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>...</title>
      <description>&lt;p&gt;یا شیخ ببخش :&lt;br /&gt;زلف بر باد بده، همسفر بادم من&lt;br /&gt;ناز بنیاد بکن، بی پی و بنیادم من&lt;br /&gt;می بخور با همه کس، خون جگر کیلو چند&lt;br /&gt;سر بکش جام خودت طوری که یاد دادم من &lt;br /&gt;زلف را حلقه بکن، عاشق دربندم من &lt;br /&gt;طره را تاب بده، بنده آزادم من &lt;br /&gt;یار بیگانه بشو، تازگی مد گردیده است&lt;br /&gt;غم اغیار بخور از غم تو شادم من &lt;br /&gt;شمع هر جمع بشو، آتشی بر شهر بزن&lt;br /&gt;یاد هر قوم بکن،بی نظر و یادم من&amp;nbsp;&lt;br /&gt;شهره شهر بشو، کوهنوردی خوب است &lt;br /&gt;شور شیرین بنما،فکر نکن فرهادم من&amp;nbsp;!&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sokotemoghadas.persianblog.ir/post/175</link>
      <author>فرشاد موتمنی</author>
      <comments>http://sokotemoghadas.persianblog.ir/comments/117665/8928174/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-117665.post-8928174</guid>
      <pubDate>Wed, 15 Feb 2012 12:19:48 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>فردین</title>
      <description>&lt;p&gt;من فردین نیستم...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرشادم!&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sokotemoghadas.persianblog.ir/post/174</link>
      <author>فرشاد موتمنی</author>
      <comments>http://sokotemoghadas.persianblog.ir/comments/117665/8894380/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-117665.post-8894380</guid>
      <pubDate>Thu, 09 Feb 2012 16:32:36 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>اخباره جشنواره فیلم فجر مشهد</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;a href="http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1523717"&gt;http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1523717&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sokotemoghadas.persianblog.ir/post/173</link>
      <author>فرشاد موتمنی</author>
      <comments>http://sokotemoghadas.persianblog.ir/comments/117665/8851088/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-117665.post-8851088</guid>
      <pubDate>Fri, 03 Feb 2012 07:50:50 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>سوسن خانم سلام</title>
      <description>&lt;p&gt;سوسن خانم سلام.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مزاحم شدم ببخشید. چون یک نفر مزاحم من شد و بخشیدمش.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شما بنده را نمی شناسید. درست. بنده هم فرد مزاحم را نمی شناختم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سوسن خانم! گیج شدید؟ اما بنده کاملا هوشیارم و قصد دارم علت نگارش این نامه را تشریح نمایم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این بازار داغ نامه نگاری که همه اضغر خان را خطاب می کنند بنده حال کردم ( استغفرالله) مجبور شدم شما را خطاب قرار دهم. امیدوارم ناراحت نشوید و به بزرگی خود ببخشید. ( البته این گمان بنده است که شما چون انسان هستید باید بزرگ هم باشید هر چند این قانون در 99 درصد مواقع جواب نمی دهد)!!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;القصه!بعد از ظهر پشت میز نشسته بودم و در حال ترجمه بودم که ناگهان تلفن زنگ زد. تعجب کردم. تعجب کردید که تعجب کردم! توضیح می دهم. در واقع تلفن اتاق بنده بیشتر حالت دکور دارد و به قول اهالی سینما آکسسوار اتاق است. حدود دو هفته ای بود که زیر تخت بود و صدایش درنمی آمد حیوانکی. آکسسوار حیوانکی!!! با خود می اندیشیدم چه کسی آنسوی خط است که گوشی را برداشتم و چون حس حرف زدن نداشتم با صدای خفه ای گفتم " بله " .&amp;nbsp;آقا پسر جوانی ( ذوق کردی ناقلا) ... ( ببخشید منظورم این بود که عجب لبخند ملیحی بر لبان سرکار حدس می زنم نقش بست ) گفت&amp;nbsp;: سوسن خانم هستند. با صدایی کم رمق تر گفتم اشتباه گرفتید. نمی دانم شنید یا نه. چون گوشی را گذاشته بودم. البته حتما شنیده چون دیگر زنگ نزد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آخی!آخی! چه گناه بزرگی کردم که&amp;nbsp;زدم تو پره جوان مردم. ولی تقصیر من نبود. من که سوسن خانم نبودم ( سوسن خانم شمایید. تاج سر آن آقا پسر شمایید. امید آن جوان شمایید ). سوسن خانم هم نداشتم. اصلا هیچ رقمه خانم دور و برم نبود. سوسن و نرگس و لاله و ... مگه من باغبونم سوسن خانوم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راستی کلک !( معذرت می خوام) سرکار خانم شما که می خوای جوون مردم رو بپیچونی چرا شماره من رو می دی&amp;nbsp;بی مرام ( معذرت . سرکار خانم ) و این که...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;را ستی فکر کنم اگه&amp;nbsp;در جواب پسره می گفتم بله. می شنیدم ابرو کمون بله. می خوام بیام خونتون.&amp;nbsp;حرف بزنم با باباتون&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ا وا......&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sokotemoghadas.persianblog.ir/post/172</link>
      <author>فرشاد موتمنی</author>
      <comments>http://sokotemoghadas.persianblog.ir/comments/117665/8832741/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-117665.post-8832741</guid>
      <pubDate>Tue, 31 Jan 2012 16:15:19 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>...</title>
      <description>&lt;p&gt;تو حق نداری ....&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sokotemoghadas.persianblog.ir/post/171</link>
      <author>فرشاد موتمنی</author>
      <comments>http://sokotemoghadas.persianblog.ir/comments/117665/8818897/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-117665.post-8818897</guid>
      <pubDate>Sun, 29 Jan 2012 16:07:42 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>پوستر سی امین جشنواره فیلم فجر</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;img src="http://www.pic.iran-forum.ir/images/w5a9oouw6ozndmhy8jr3.jpg" alt="" /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sokotemoghadas.persianblog.ir/post/170</link>
      <author>فرشاد موتمنی</author>
      <comments>http://sokotemoghadas.persianblog.ir/comments/117665/8763985/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-117665.post-8763985</guid>
      <pubDate>Thu, 19 Jan 2012 16:33:34 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>چند سکانس از پایتخت</title>
      <description>&lt;p&gt;ماموریت اداری به پایتخت همیشه فرصت خوبیه واسه پرداختن به دل مشغولی هایی که فقط واسه پایتختی ها مهیا است(البته بعد از انجام کارهای اداری ).&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سکانس 1. شب. خارجی. محوطه باز تماشاخانه ایرانشهر&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعد از اتمام نمایش ریچارد سوم در حال گذر از محوطه مردی میانسال بر روی زیراندازی نشسته بود و سنتور می زد. وا عالی بود و سنتور عالی تر. مقداری پول کنارش بود. مقابلش آنسوتر دختر جوانی بر روی نیمکت نشسته بود و به نوای سنتور مرد گوش می داد. افسوس که خوابگاه مقررات خاص خودش را دارد و باید سر ساعت مقرر بگردی. والا می نشستم همانجا تا وقتی که مرد بساطش را جمع می کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سکانس2. سب. خارجی از سعادت آباد تا کشاورز&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جو گرفتم و چشمم به برج میلاد که افتاد از راننده آژانس پرسیدم آقا راسته توی برج میلاد بستنی 3000 تومان هست؟ راندده جواب سربالا داد و من سکوت کردم. پس از مدتی سر درددلش باز شد که دو تا بچه دانشجو داره. 12 ظهر میاد آژانس تا 7 صبح روز بعد. یکسره . با خودم گفتم لال می شدی سوال نمی کردی؟ اونم همچین سوالی از همچین کسی. موقع پیاد شدن گفت شام خوردی . گفتم آره . گفت خلاصه تعارف نکن. نون بربری گرفتم عقب ماشین. الان هم توی راه می خوام یک بسته پنیر بخرم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شام خوردی؟؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سکانس 3. شب. تالار حافظ. لابی انتظار. نمایش کمی بالاتر&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کمتر کسی رو می شد پیدا کنی که تنها آمده باشه. شاید تنها کسی که تنها رفته بود من بودم. میان صداهای بلند احوالپرسی خانم ها و آقایان محترم با یکدیگر یا معرفی دوستان نامشترک به یکدیگر برای تبدیل شدن به دوستان مشترک(!) با خود می اندیشم چه جالبه که افراد میاین تاتر و بعد اینجا محملی می شود برای دوستی های جدید و تبادل نظر در مورد فلان فیلم و فلان نمایش و .... این هم یکی از مزایای انتظار در لابی است و البته دیدن بعضی صحنه ها و شنیدن بعضی حکایت ها در آنجا مستلزم این است که تنها باشی. یک مسافر غریب!!!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پ.ن. نمایش هایی که دیدم نشان از رسوخ سبک هایی نو در تئاتر داشتند. جالب بود.و البت ریچارد سوم خیلی سنگین .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sokotemoghadas.persianblog.ir/post/169</link>
      <author>فرشاد موتمنی</author>
      <comments>http://sokotemoghadas.persianblog.ir/comments/117665/8762000/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-117665.post-8762000</guid>
      <pubDate>Thu, 19 Jan 2012 11:47:01 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>...</title>
      <description>&lt;p&gt;گاهی یک دربازکن نوشابه تمام وجودت را آتش می زند!!!!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;لعنت بر خاطره .&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sokotemoghadas.persianblog.ir/post/168</link>
      <author>فرشاد موتمنی</author>
      <comments>http://sokotemoghadas.persianblog.ir/comments/117665/8710048/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-117665.post-8710048</guid>
      <pubDate>Wed, 11 Jan 2012 18:32:45 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>مادام رفیقه</title>
      <description>&lt;p&gt;سرده. خیلی سرده..&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دستات رو بیار بالا. جلوی دهنت. بگو ها.... ها...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ه... ه.... ... سرده. یخ&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بکن تو جیبت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جیب نداره شلوار.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کبریت داری؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سیگاری نیستم. .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اعتباد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به سکوت. &amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عادت&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ندارم. هیچ رقم. هر روز صبح شروع می کنم صاحب مرده رو بی دیفالت .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خیلی خوب.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پاییز خوبی ها رو برد با خودش. خانمه...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;صدام کن رفیقه...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هه... فقیره... رفیقه. ... رفیقه فقیره. یعنی زنی که دوست یک فقیره. یعنی زنی که یک فقیره رو دوست داره.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یا شاید یعنی زنی که فامیلش رفیقه است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مادام رفیقه.... سرده مادام رفیقه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آتیش.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مطلقا. راستی یه سئوال مادام رفیقه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هوم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همه می میرند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همه ...&amp;nbsp;می میرند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این که خیلی خوبه مادام.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منظورت چیه؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ما دنیا میوم...&amp;nbsp;بزرگ میشیم. زندگی می کنیم. واسه این که بمیریم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مثل سیگار...&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چه ربطی داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عادت داری؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گفتم که هیچ رقم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سیگار. سیگار... خب سیگار تولید میشه... بسته بندی میشه... آتیش زده میشه... که خاکستر بشه...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فنا... مادام رفیقه... فنا.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ف&amp;nbsp;ندک&amp;nbsp; ن&amp;nbsp;داری&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;اقا &amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sokotemoghadas.persianblog.ir/post/166</link>
      <author>فرشاد موتمنی</author>
      <comments>http://sokotemoghadas.persianblog.ir/comments/117665/8701606/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-117665.post-8701606</guid>
      <pubDate>Tue, 10 Jan 2012 14:59:01 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>گفته بودمت</title>
      <description>&lt;p&gt;گفت بودمت دلم دریا نیست تا غرق آن شوی..&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دلم بیابان است ... کویر است .... تا گم شوی در طوفان شنش.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شن بشیند بر تمام وجودت&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;محوت کند سرا پا&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک استطار بیابانی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همیشه غرق شدن شرط ماندگاری&amp;nbsp;نیست.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گاهی بیابان را امتحان کن....&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گاهی کویر را.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://sokotemoghadas.persianblog.ir/post/165</link>
      <author>فرشاد موتمنی</author>
      <comments>http://sokotemoghadas.persianblog.ir/comments/117665/8671227/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-117665.post-8671227</guid>
      <pubDate>Thu, 05 Jan 2012 18:53:23 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
