سكوت مقدسخموش باش و شكايت ز ظلم دور مكن |
||
در حراج شعور، ما را حرجی نبود. این را نقاط(!) پرگار وجود ( عاقلان ) می گفتند و بر آن ایمان داشتند.
و اینچنین بود که هر چه می خواستیم می کردیم،
هر چه اراده می کردیم، می گفتیم،
پوشش مان به سلیقه خویش بود ( در حد نهان واجبات )
و
کوشش مان در مسیری که خود گزیده بودیم......
در حراج شعور، بر ما حرج نبود. فرضیه می دادیم بی مفروض و قضیه می ساختیم بی عروض ( عرایض ). هنری داشتیم در اثبات هر ناممکن و هر که را سودای بحث در سر می گرفت ، بی درنگ یادآور می شدیم که بی نقص است و گر توانت هست نقضش کن. و چون شعله مباحثات تا سقف عقل زبانه می کشید، هوار می آوردیم که اولا الی بی نهایتا حق با ما است و گر تردید داری، درصدد اثبات برآی.
و چون ماجرا از اساس بی ادله بود، آن را قابلیت اثبات نبود.
این گونه بود که در اوج سکوت بر فرضیه های خود می بالیدیم و کسی را توان نفی آن ها نبود....
و این ماجرا (شاید) همچنان ادامه یابد....
(ظاهرا که نویسنده کم آورده )