سكوت مقدس

خموش باش و شكايت ز ظلم دور مكن

بعد از بعد از بعد از بعدتر

در حراج شعور، ما را حرجی نبود. این را نقاط(!) پرگار وجود ( عاقلان ) می گفتند و بر آن ایمان داشتند.

و اینچنین بود که هر چه می خواستیم می کردیم،

هر چه اراده می کردیم، می گفتیم،

پوشش مان به سلیقه خویش بود ( در حد نهان واجبات )

و

کوشش مان در مسیری که خود گزیده بودیم......

 

در حراج شعور، بر ما حرج نبود. فرضیه می دادیم بی مفروض و قضیه می ساختیم بی عروض ( عرایض ). هنری داشتیم در اثبات هر ناممکن و هر که را سودای بحث در سر می گرفت ، بی درنگ یادآور می شدیم که بی نقص است و گر توانت هست نقضش کن. و چون شعله مباحثات تا سقف عقل زبانه می کشید، هوار می آوردیم که اولا الی بی نهایتا حق با ما است و گر تردید داری، درصدد اثبات برآی.

و چون ماجرا از اساس بی ادله بود، آن را قابلیت اثبات نبود.

 

این گونه بود که در اوج سکوت بر فرضیه های خود می بالیدیم و کسی را توان نفی آن ها نبود....

 

و این ماجرا (شاید) همچنان ادامه یابد....

(ظاهرا که نویسنده کم آورده )

   

+ فرشاد موتمنی ; ۸:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱٢
    پيام هاي ديگران ()