سكوت مقدس

خموش باش و شكايت ز ظلم دور مكن

و اما بعد...

و اینکه فهمیدیم از سلاله پاک مجنونیم ماجرایی بود حیرت آور که عقل را قهر می آورد و شعور را شرم

ما را لیکن از شعف بی شعوری خویش در پوست پوسته امکان مکان نبود و دمادم در حیرت مضاعف در تضعیف عقل چاره می ساختیم.

 

به انگشت عام و خاص اشاره شدن گر چه ابتدا شرم انگیز می نمود اما چون فرا گرفتیم که رخ دیگران را به رو نیاوریم و درویش وار از سر کرامت بر خنده عاقلان مسکین چشم بندیم، شیرین آمد.

و ایام ، فرهاد ما شد و سکوت، لیلای ما. ما و سکوت نطفه تدبر بستیم به کار خلق که در تنیدن کلاف بطلان به دور خویش تبحر داشتند و بر این کار بارها عنوان " موفقیت " می گذاشتند و ما در عجب که موفق کیست و موفقیت چیست.

عیان بود که همان قدر که ما سبب اعجاب شان بودیم آنان نیز برای ما شگفت انگیز بودند. از فرح شان غمناک می شدیم، چنانکه از طرب ما وحشت می کردند.

از خشم ما خوف می کردند، چنانکه از لذت های شان به خنده می افتادیم. این دو دنیا در تقابل با یکدیگر پیش می رفت تا ....

ما همچنان سکوت کردیم

و

 این ماجرا همچنان ادامه یافت  

+ فرشاد موتمنی ; ۸:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/۱٤
    پيام هاي ديگران ()