سكوت مقدس

خموش باش و شكايت ز ظلم دور مكن

نوستالژیک چوبین

نفس کشیدم

مدتها بود هوای تئاتر داشتم. توی چند شب گذشته دو تا کار دیدم. با ولع. عالی بود. سالن تاریک و سکوت و هوارای بازیگران. به قول یکی از دوستان که میگفت توی سالن تئاتر همیشه بوی چوب میاد. و به قول خودم نوستالژیک چوبین!!!

چه حس قشنگی بود. قبل از اجرای دیشب آرش دوست داشتنی رو دیدم. بازیگری که قبل از اجرا اومد بیرون همدیگر رو توی wc دیدیم و چه جمله قشنگی گفت : " تقدیر بود دست ندیم " . آخه دستای هر دومون خیس بود. کارگردان هم توی سالن بود. همون برق خاص رو توی چشمای هر دو شون دیدم.برقی که بعد از اجرا همیشه بیشتر می شه.

 

حالی کردم.

 

و حالم گرفته شد. یاد پارسال بهار کردم. آخرین کاری که به عنوان نویسنده و کارگردان بردم رو سن . "بازمانده "

 

با خودم فکر می کردم شاید تقدیر این بوده دیگه کار نمایش نکنم. مثل تقدیر که این بوده دیگه فیلمنامه ننویسم. فیلمنامه هام ساخته نشوند. مجموعه داستان های کوتاهم چاپ نشوند. به کارمندی رضایت بدهم. دکتر بگه دیگه نمی تونی زیاد بنشینی و ترجمه کنی و ....

 

و به قول دکتر بزرگوار علی شریعتی  :" راستی تقدیر را تدبیر چیست؟"

 

 

+ فرشاد موتمنی ; ٧:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٢٩
    پيام هاي ديگران ()