سكوت مقدسخموش باش و شكايت ز ظلم دور مكن |
||
پسرک داشت با توپ پینگ پنگ و راکت توی خیابون بازی می کرد. هی با راکت می زد زیر توپ . توپ بالا می رفت. بعد سقوط می کرد، می خورد زمین . بلند می شد و پسرک دوباره می زد زیرش. یک بار که پسرک زد زیر توپ . توپ رفت بالا. هر چی بالا تر رفت، بزرگ تر شد. بالا تر و بزرگتر. بالاتر و بزرگتر. بالاتر و بزرگتر و .... توپ دیگه هیچ وقت برنگشت.
از آن روز به بعد کره زمین به وجود آمد....