سكوت مقدس

خموش باش و شكايت ز ظلم دور مكن

کره زمین

پسرک داشت با توپ پینگ پنگ و راکت توی خیابون بازی می کرد. هی با راکت می زد زیر توپ . توپ بالا می رفت. بعد سقوط می کرد، می خورد زمین . بلند می شد و پسرک دوباره می زد زیرش. یک بار که پسرک زد زیر توپ . توپ رفت بالا. هر چی بالا تر رفت، بزرگ تر شد. بالا تر و بزرگتر. بالاتر و بزرگتر. بالاتر و بزرگتر و .... توپ دیگه هیچ وقت برنگشت.

از آن روز به بعد کره زمین به وجود آمد....

+ فرشاد موتمنی ; ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢٦
    پيام هاي ديگران ()