سكوت مقدس

خموش باش و شكايت ز ظلم دور مكن

امید

خیلی وقت بود ساعت پنج صبح توی خیابون نبودم. این اتفاق امروز افتاد. خیابونها خلوت بود و هوا تاریک. از مسیر راه آهن تا خونه جای جای شهر رفتگرانی رو دیدم که دوتا دوتا مشغول کار بودند. چند نفر هم در نقاط مختلف شهر منتنظر سرویس بودن. انقدر غرق این صحنه ها شدم که از حضور راننده یادم رفت تا اینکه در خونه یکدفعه گفت چهار و هفتصد.....

من هر روز صبح شش و نیم از خونه بیرون میرم و فکر می کنم شاخ غول یا گاو رو میشکنم.

ناخودآگاه یاد تصویری افتادم که دو هفته پیش دیدم. شبهای تاسوعا عاشورا بود که ساعتهای 11 از توی یکی از خیابونهای سوت و کور رد می شدم. یک مبل فروشی باز بود و یک دفعه دیدم فروشنده داره یک پرده زرد رنگ رو پشت شیشه می زنه. روی پرده با رنگ قرمز نوشته بود سفارش دوخت کاور مبل پذیرفته می شود. ....

 

این مردم همگی به ادامه حیات امید دارند و ..... 

 

+ فرشاد موتمنی ; ۸:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٧
    پيام هاي ديگران ()