سكوت مقدس

خموش باش و شكايت ز ظلم دور مكن

 

سلام رفیق پیر !
خبرهای جدیدی شنیدم. شنیدم راضی شدی. شنیدم می خوای دست بکشی! جدی میگن! ای ول داره . یعنی باور کنم فهمیدی؟! باور کنم حالیت شده؟! باشه. باور می کنم پیر خرفت! ولی یه سئوال کفتار سیاه. راستش رو بگو از کجا فهمیدی.  از ظلم؟ از جنگ؟ از نامردی؟
یا از عشق های دروغین؟ محبت های زورکی؟ لبخندهای خاله زنکی؟
سخته سخت جون!
واسم سخته باور کنم دیگه اصراری به بیرون اومدن تکراری خورشید و غروب بی معنی اش نداری؟ یا دوست نداری پرواز پرنده و مد دریا و شکوفایی درخت رو.
...
می دونی پوست کلفت! سخته قبول کنم باور کنی دیگه تولید آدم بسه و ادامه این خط تولید مکانیکی کمکی به دنیا نمی کنه. سخته بپذیرم می خوای کرکره این یکشنبه بازار هرکی هر کی رو بکشی پایین و یه فوت قایم بکنی تا شمع مصنوعی عشق واسه همیشه خاموش بشه.
واستا. یعنی واقعا می خوای واستی تا همه پیاده بشن. بعد ترمز دست رو بخوابونی و بندازی تو سراشیبی. بابا با مرام! چه جوری به این نتیجه رسیدی؟
فقط یه سئوال دیگه. ماجرای منجی چی میشه؟  همونی که قرار بود بیاد درستت کنه. دستی به سر و گوشت بکشه. جوونت کنه.
می دونی پیر بد بو. من فکر می کنم اینم یه شوخی کثیف هست مثل همه سیاه بازیات.
ولی می خوام از همین جا با دوستام قرار بگذارم. شنبه شب دم اولین کافی نت برزخ
چطوره؟
+ فرشاد موتمنی ; ٩:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢۸
    پيام هاي ديگران ()