سكوت مقدس

خموش باش و شكايت ز ظلم دور مكن

...

تازگی ها عادت کردم هنگام راه رفتن با کلمات بازی می کنم یا بهتر بگویم این عادت را سالها قبل داشتم. مدتی مرا ترک کرده بود و باز به سراغم آمده است .

دیشب :

چو روز روشن است امشب من و تو ما نشود

و بوف رابطه اصلا دگر هما نشود

 

امروز سر کار ( البته نشسته ) :

چو طنز تلخ سیاهی کنار پنجره بود

گزیده بود زبان و به سمت حنجره بود

 

امروز بعد از ظهر

بر سر سفره احساس مکن پای دراز

لقمه نان شرفم سرفه تو ساز کند

+ فرشاد موتمنی ; ۸:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢۸
    پيام هاي ديگران ()