سكوت مقدس

خموش باش و شكايت ز ظلم دور مكن

سه احساس با یک طعم

1. توی کتابفروشی داری کتابهای چیده شده توی قفسه ها روی نگاه می کنی یک نفر خلافت جهت تو همین کار روی می کنه. زیرچشمی هوای هم رو داید. به هم که می رسید آنچنان ظریف و آرام به همدیگه راه می دید از بغل هم می گذرید که توی هیچ قانونی نوشته نشده.

 

2. داری عرض ( یا فرق نمی کنه طول ) استخر رو شنا می کنی . تمام سعی ات اینه که وسطش نبری و تا آخر یک تیک بری . یک نفر جلوت سبز می شه که داره از روبرو میاد. تو این فکری که چه کنی. اون به مثلا چپ میکشه توبه راست (یا بر عکس). آروم از کنار هم می گذرید و باز در امتداد هم و خلاف جهت شنا می کنید.

 

3. اهالی کوه می دونن بعضی جاها راه خیلی باریک میشه و نمی شه دو نفر از کنار هم رد بشوند. داری راهت رو می ری یک نفر از مقابل میاد. بعد یک یک ذره به راهش شکم می ده و طرف مقابل همین کار رو خلافف جهت می کنه. از کنار هم رد می شن و به مسیر شون ادامه می دن. ( با مرام هاش به هم خدا قوت می گن و با مرام تراش یه شکلات می دن یا آب تعارف می زنن )

 

من طعم  این سه قانون نانوشته رو بارها چشیدم. شاید شما خواننده محترم شرایط مشابهی رو توی موقعیت های دیگه تجربه کرده باشید.    

+ فرشاد موتمنی ; ٩:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱٥
    پيام هاي ديگران ()