سكوت مقدس

خموش باش و شكايت ز ظلم دور مكن

هذیان های اول سال...

گاهی نمی آید این نوشتن. مثل شانس. مثل خواب . مثل عشق. و گاهی هجوم می آورد مثل شانس. مثل خواب. مثل عشق.   

آری... گاهی نمی آید این نوشتن.

می گویند بهار آمده است و نوروز نیز هم. می خواهم بپرسم این نوروز چیست. بهار چه طعمی دارد که باید این همه شاد بود و ذوق کرد و خندید. همین هفت سین و شیرینی و عیدی و لباس نو یعنی همه  چیز؟

پس تکلیف دروغ و خیانت و آزار چه می شود؟

مردی را دیدم با لباس نو که دروغ گفت و زنی که پای سفره هفت سین به خیانت می اندیشید ( مردی و زنش را فراموش کنید . مهم اتفاق است !!!!)

چند روز پیش برای سومین بار نوبت به اژدها رسید و این یعنی صدای سفید روزگار بیخ گوش.

سرازیری سرازیری است. این رو یه کوهنورد  خوب می فهمه . سرازیری یعنی سرازیری. فرق نمی کنه شیبش تئد باشه یا کند. باید محتاط باشی مرد. محتاط!می فهمی؟

سالی که گذشت . جدایی نادر از سیمین گلدن گلوب برد و اسکار و ثمره جدایی فرشاد از ... آزادی بود.

استاد فرهادی عزیز !آیا مایل هستید گلدن گلوب و اسکار را با آزادی عوض کنید؟ مطمئنم جواب تان مثبت است. پس من پیروزترم از شما.  

سالی که گذشت دو دوست قدیمی را دیدم دوباره. به مدد فیس بوک. یکی بعد از 16 سال و دیگری بعد از 12 سال. غنیمتی هستند دوستان قدیمی در این خشکسالی رفاقت !!!

یک کتاب دیگر هم چاپ شد. شدم پدر 12 فرزند. روزهای پایان سال دو جلد کتاب دادم به ناشر برای چاپ و دو نمایشنامه به یکی از کارگردان های تئاتری شهر. و این یعنی سال جدید با انتظار شروع شده است.

تجربه دیدن دو تئاتر در پایتخت نقطه عطفی بود در سال 90 و البته چندین ماه تنها ریستن که ارزشمند بود

و سال 90 هم مشتی کتاب خواندم و فیلم دیدم و بارها طلوع و غروب خورشید را بر قله کوه به نظاره نشستم.

و اما یک جمله سال 90 را هرگز فراموش نمی کنم

داخلی. روز. دادگاه خانواده

" هی پول می ده کتاب می خره فکر می کنه کتاب شعور میاره. !!!!"

 

راستی امروز میگفتن شیش روز پیش سال 91 آمده ... چه جالب...

+ فرشاد موتمنی ; ۸:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٦
    پيام هاي ديگران ()