سكوت مقدس

خموش باش و شكايت ز ظلم دور مكن

دوست عزیز

دوست عزیز عقب مانده ذهنی

سلام

من رو ببخش اما امروز یه لحظه به فکرت افتادم. من رو ببخش اما یک قضاوت کردم. من رو ببخش ولی خودم رو جای تو گذاشتم. آره. خود خود تو. تویی که نمی دونم توی یک آسایشگاه هستی یا توی خونه ازت مراقبت می کنند. که اگه دومیش واست صادقه درود بر پدر و مادر و  خواهر و برادرهات و الا ... بگذریم.

داشتم می گفتم خودم رو جات گذاشتم و دیدم دنیا از دید تو هم قشنگه. بگذار رک تر بگم قشنگ تره.

چیه این دور خود چرخیدن های بی ثمر ما مدعیان. می نویسیم. می خونیم. فیلم  می بینیم. تاتر می بینیم. می ریم کوه. شنا. اسکی. پیاده روی توی پارک. کار می کنیم. کاغذ سیاه می کنیم. چک می کشیم. از عابر بانک پول می گیریم. فیل هوا می کنیم. خالی می بندیم واسه هم. خط و نشون می کشیم روزی ١٠٠٠ تا. سوار مترو می شیم. دست مون رو از پنجره تاکسی می گذاریم بیرون که یعنی داریم با باد حال می کنیم. داد می زنیم. بوق می زنیم. سیگارمی کشیم. تار می زنیم . یواشکی آب شنگولی پیدا می کنیم.  پیپ می کشیم با ریش پرفسوری و ساسپندر و کلاه شکار (فکر کن چه تصویر ابلهانه ای ). غوغا می کنیم. فحش می دیم.......................

بعد اونوقت شب میوم تو رختخواب و می خوابیم. تنها کاری که توش با تو مشترکیم. یعنی شب آخرش هر دومون به یک جا می رسیم. خوب چه کاریه ؟؟

تازه تو راحت تری. نه کسی واست نقشه می کشه. نه کسی واست دسیسه می چینه. نه کسی می خواد کلات رو برداره . نه کسی بهت فحش می ده. نه کسی.....

از هم مهمتر اینکه

نه کسی عاشقت میشه. که اگه این اتفاق واست افتاد حواست باشه که فرقی با ما نداری. می فهمی چی می گم؟ یعنی اگه یک روز فهمیدی کسی عاشقت شده اون روز دیگه مخاطب این نامه نیستی. اون روز تو هم یکی مثل مایی و ...

 

منو ببخش دوست عزیز  عقب مانده ذهنی ام. منو ببخش. اما امروز خودم رو جای تو گذاشتم و ....  

+ فرشاد موتمنی ; ۸:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/۱٩
    پيام هاي ديگران ()