سكوت مقدس

خموش باش و شكايت ز ظلم دور مكن

تمنا

چهار ماه دیگه قراره توی دامن کوهستان یک مشت علف سبز بشه و چند بوته خار. اگه تو بیای. زیاد بیای.

بعد یک چوپان گله گوسفنداش رو ببره اونجا تا از اون علف ها بخورن و پروار بشن. اگه تو بیای. زیاد بیای  

اون خارها رو هم یک پیرمرد بیابون گرد جمع می کنه. اگه تو بیای. زیاد بیای.

 

یک حاجی حدود یک سال دیگه از حج برمی گرده. یکی از گوسفندها رو می خره واسه قربانی. گوشتاش رو هم خرجی می ده واسه بچه های بی بضاعت. اگه تو بیای زیاد بیای.

سال دیگه این موقع پیرمرد خارها رو می ریزه تو آتیش تا از سرما خشکه نجات پیدا کنه. اگه توبیای. زیاد بیای.

 

اگه گوسفند قبلا تلف بشه. بچه ها  گشنه می مونن.

اگه خاری توی دامن کوهستان نرویه. پیرمرد ژنده پوش قصه من از سرما می میره.

این ها فقط دو تا مورد از میلیون ها مورده.

بیا

تو رو خدا بیا.

خدایا تو بفرسش. زیاد بفرسش.

خدایا رحم کن

رحم کن

رحم کن.

بر بندگانت رحم کن.

رحم کن تا بیاد.

 

بیا.

زیاد بیا

 

بارون

 

 

 

 

 

برف

 

 پ.ن. چه رسم قشنگی بود قبلا دعای بارون.

پ.ن. چرا همه چی یه جور دیگه شده؟

پ.ن. چند سال پیش به سرم زده بود یک نمایشنامه بنویسم در مورد آیین دعای بارون. از ما که گذشت. اگه کسی مردشه یا علی .

پ.ن. یک پست نوشتم در مورد روز جهانی معلولین. جمعه قبل. پرشین بلاگ یاری نکرد. غیرتت رو برم اخوی، آبجی ...

+ فرشاد موتمنی ; ٧:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٧
    پيام هاي ديگران ()