سكوت مقدس

خموش باش و شكايت ز ظلم دور مكن

برایت خون می گریم....

به مناسبت زوز جهانی کودک

 

١۶ مهر روز تو است. روز جهانی تو . تو که جهان بی تو گویی چیزی کم دارد. هر چند من _ یعنی نگارنده این خطوط _ چنین اعتقادی ندارم. اگر آگاه بودی و هوشیار شاید هرگز نمی آمدی! شک نکن. تو را گول می زنند. یک روز را به نامت سند زدند و سرت را کلاه گذاشتند. با مهر جهانی . چه زن ها و مردهایی که برای اثبات وجود خود تو را به این گداخانه بین راهی بی در و پیکر می آورند تا دستاویزی داشته باشند برای ادامه زندگی. بعد تو می مانی و دنیای رنگارنگ کودکی.می خندی. بازی می کنی. با یک اسباب بازی خر می شوی ( ببخشید عزیز دل ) بدون این که بدانی کجا آمدی. چرا آمدی. از کجا آمدی. می دانی گاهی پدر از آمدنت غصه دار است یا مادر سعی می کند ندامت خود را لاپوشانی کند؟آخه معصوم بی گناه! اینجا خبری نیست. باور کن مردابی است این گنداب که زرق و برقش ثانیه ای تاب آوردن را ارزش ندارد. تکلیف بزرگ ترها با خودشان معلوم نیست چه برسد به تو کودکی که اگر دو میلان پایین تر رهایت کنند، می دانیم چه بر سرت می آید.

 روزت را چگونه تبریک بگویم وقتی بی اختیار برایت خون می گریم؟ اینجا آینده ای نامعلوم در مه بی خبری خواب است و تو می آیی با این وهم که چیزی عوض می شود. باور کن تعویض بعد از هاف تایم دوم و اتمام بازی هیچ نتیجه ای ندارد. باور می کنی؟

خوش باور کوچولو! نمی دانم وقتی بفهمی مدعیان دفاع از تو شعر می گویند به نام تو و برای نان خود، داستان می نویسند به نام تو و برای جیب خود، فیلم  می سازند به نام تو و برای دل خود (!)  چه می کنی. شاید در فرهنگ لغات واژه " بزرگ سال کشی"  اضافه شود. یا شاید حداقل بر روی باورت خط بکشی. قدری به خود بیایی و بپرسی در این بازار مکاره که بلبشویی آن چنانی بر پا است چه کار می کنی .

نمی دانم. اما میدانم که نمی توانم به تو نحیف از همه جا بی خبر دروغ بگویم. اینجا خبری نیست باور کن

باور می کنی؟   

+ فرشاد موتمنی ; ٩:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/۱٤
    پيام هاي ديگران ()