خموش باش و شكايت ز ظلم دور مكن
می آیی
روبرویم می ایستی
هر چه از دهانت بیرون می آید می گویی
دست در جیب کتت می کنی و اسلحه را بیرون می کشی
رو به من نشانه می روی
همه فشنگ هایت را خرجم می کنی
می روی
انتظار داری من چه بگویم؟؟