سكوت مقدس

خموش باش و شكايت ز ظلم دور مكن

برای حسین پناهی

١۴ مرداد را در تقویمم سیاه می کنم

به یاد معصومیت کودکانه ای که در لابلای واژگانت سیال بود.

پاک بودی چون باران

زلال چون نور

و

معصوم چون کودکی که هم اینک - در همین لحظه- دیده به جهان گشود.

 

نمی شناختی مرا. اما من تو را چون آشنای دیرینه دوستت می داشتم.

 

سیاه سیاهم

با زرد هماهنگم کن استاد

گاه حجم یک کلاغ

کنتراست یک تابلو را حفظ می کند.

 

جملاتت تداعی سادگی زندگی است و در آنها جریان دارد نور، جریان دارد رنگ و لطافت و لبریزند از معصومیتی ناب.

 

به بهشت نمی روم .

اگر مادرم آنجا نباشد.

 

ناغافل رفتی مرد پاک بی ادعا! ناغافل رفتی. بیهوده نیست گفته اند که دنیا برای بعضی ها کوچک است. و تو یکی از اینها بودی.

 

تو این دنیای هیشکی به هیشکی

این یکی دستت باید اون یکی دستت رو بگیره.

وگرنه خلاصی. خلاص.

و تو چه زود خلاص شدی. 

 

و امشب دوباره با یادت سودایی دارم. و به یاد این جمله ات گونه را به اشکی صیقل می دهم : 

 

امشبم گذشت و کسی ما رو نکشت.  

خدایت بیارمرزاد

 

 

+ فرشاد موتمنی ; ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٥/۱۳
    پيام هاي ديگران ()