سكوت مقدس

خموش باش و شكايت ز ظلم دور مكن

توی ویلا چند تا آسانسور جا می گیره؟

اعتراض دارم من.... من اعتراض دارم. اسب عصاری که در قبال چیزی پاسخگو نیست. می چرخه و می چرخه تا بوق سگ. به امید یونجه ای که شب جلوش بریزند و سطل آبی گل آلود. دیدین اعتراض کنه؟ دیدین سرپیچی کنه؟ فشار که می آید روش فقط عر می زنه. عر. از ته دل. ولی اعتراض نمی کنه. شکایت بلد نیست. سر به راهه حیوون!

ولی من که اسب عصاری نیستم. دور خود چرخیدن هم لیاقت می خواد! لیاقت حماقت که از من دریغ شد و شدم انسان. و اعتراض که جوهره انسانه. پا گذاشتن روی گرده یک آدم که هنر نیست، عین بی خردیه. حالا اگه طرف تحمل کرد و باز هم تحمل کرد و خم به آبرو نیاورد، لااقل حق داره یک بار اعتراض کنه که بابا یه نگاهی به من بندازین. کجام شبیه اسب عصاری.؟ یا بگین اسب باش و بچرخ و به برون داد (ترمینولوژی مدیریت) کار نداشته باش یا انسانیتت واسه ما محرز و حق داری زندگی کنی. مثل آدم. و آدم شاد می شه... غصه دار می شه... می خنده.... گریه می کنه... و ............ اعتراض می کنه...

 

 

و اما یه قصه از  همین آدمی که شاد می شه... غصه دار می شه... می خنده.... گریه می کنه... و ............ اعتراض می کنه...

 

_ یادته چند شب پیش ها توی آسانسور جای تکون خوردن نبود؟

- آره.

_ فقط من و تو بودیم؟

 _ هوم

  _ از طبقه سوم ... نه...نه از طبقه دوم می اومدیم اول ... بعد تو اومدی نزدیکتر. لبها مون به هم نزدیک شد و....

_ ( سکوت می کند) ( سرخ نمی شود،چون زن و شوهرند )

_ همون لحظه کیلومترها اون طرف تر همکارم با شوهرش توی ویلاشون تنها بودند....

_ که چی ؟

_ توی ویلا چند تا آسانسور جا می گیره؟

_ دیوونه؟

_اونا درگیر می شن. سر باز کردن در ایستک. یکی می خواسته با سر میز باز کنه و یکی با سر باز کن.

بعد یکی کارد می کشه.. یکی داد می زنه... یکی فحش می ده. یکی جا خالی. دوباره داد. دوباره فحش. دوباره جاخالی. دوباره... نه... فقط یک بار

 

 مرگ

_ مرگ؟!

_ جون!

_ پرسیدم مر...

_ آره مرگ... بوسه... یک لحظه ... آسانسور... ویلا. راستی نگفتی توی ویلا چند تا آسانسور جا می گیره؟

سکوت .

 

اعتراض دارم من.... من اعتراض دارم. این هم اتفاق در یک لحظه مشترک می افته و من هر لحظه باید مثل اسب عصاری دور خودم بچرخم.

 

 

 

+ فرشاد موتمنی ; ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٥/٥
    پيام هاي ديگران ()