سكوت مقدس

خموش باش و شكايت ز ظلم دور مكن

یا مولا دلم تنگ اومده

یا مولا دلم تنگ اومده

یا مولا، اینجا مردانش زحمت جستجوی چاه به خود نمی دهند. همه جا داد و فغان است. مردان در خانه و خیابان، بر سر چهارراه ها، بر سر عیال و فرزند، دوست و آشنا فریاد می کشند. غیرتی نیست برای یافتن چاهی که نعره های مردانه را پذیرا شود. نعره های مردانه!؟ نعره !؟ مردانه !؟ 

یا مولا، چقدر نهج البلاغه ات را خوانده ایم؟ چقدرش را درک کرده ایم؟ ناشران مان با جلدهای زیبا و صفحات زیباتر نهج البلاغه ات را نشر داده اند. ما هم زیباترین و گران ترینش را خریده ایم. یا مثلا در مسابقه بهترین خاطرات عاشقانه ، مقامی کسب کرده ایم و به ما آن را هدیه داده اند. اما در دوره اس ام اس و پیامک و فارسی وان و .... مگر مجالی برای خواندن نهج البلاغه ات دست می دهد؟ چه قدر وقت کم داریم!!!!چقدر...

یا مولا، چند بار به زاغه نشین های کثیف و بد بوی شهرمان سر زده ایم؟ غریبانه نه، که آشنا. پنهان نه، که آشکار. کیسه آذوقه طلب مان. در خانه یتیمی نان گذاشتن طلبمان. چند بار فقط سر زده ایم؟ برای دیدن... برای درس گرفتن... برای معرفت ....

 

یا مولا، چقدر دشوار است در شهری زیستن که مروت را به سخره می گیرند و صاحبان آن را به طعنه می گویند که بخشیدی چون توان انتقامت نبود... چقدر طاقت فرسا است مرد ماندن در روزگاری که مردانگی را به قدرت بازو می دانند و میزان حقوق آخر ماه و سبیل های به رنگ مشکی شده و صدای کلفت. چه زشت است شهری که مردانش زیر ابرو برمی دارند و مو بلند می کنند و...

 

یا مولا، اگر دوباره خیبری باشد، ناموس مان چه خواهد شد؟ حیثیت مسلمانی مان به کجا خواهد رفت، آن دم که بر سر چهارراه و پشت چراغ قرمز شرف را به کمترین پیشنهاد حراج می کنیم؟ هیهات از این پیشنهادهای بی شرمانه!

 

یا مولا ...

 

پ.ن. غروب بر سر قله یاد همه دوستان بودم. صدای اذان و ماه شب ١٣ رجب و شهری که زیر پایم بود.....

 

   

 

+ فرشاد موتمنی ; ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٤
    پيام هاي ديگران ()