سكوت مقدس

خموش باش و شكايت ز ظلم دور مكن

نقش مکمل

این حال کردن من با نقش مکمل فیلم ها هم از عجایبه

از پیرمردی که توی فیلم به همین سادگی میر کریمی می ‌آمد روی تراس می شست بگیر تا راننده تاکسی فیلم If only تا مثلا رضا بابک توی به رنگ ارغوان حاتمی کیا و ....

 

به این می گن حاشیه پر رنگ تر از متن ....

 

پ.ن. با ژانگراس توافق کردیم بلیط بفروشیم و دوستان بیایند ببینندش. اگه دوست داشتید پیغام بگذارید...

+ فرشاد موتمنی ; ۸:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٤/٢٩
    پيام هاي ديگران ()   

ژانگراس و اندروفین

به ژانگراس :

دیروز و امروز بعد از ظهر اندروفین به میزان کافی ترشح شد .

دیروز با خاک

امروز با آب

+ فرشاد موتمنی ; ۸:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٤/٢٦
    پيام هاي ديگران ()   

من و ژانگراس

سلام ژانگراس

روزه سکوت گرفتم دوباره این روزها. حرف می زنم در حد نیاز و نه بیشتر. امروز ظهر توی شرکت ایمیلم رو چک کردم. یه میل خنده دار اومده بود. نتونستم جلو خودم رو بگیرم. آقای مدیر با تعجب نگاهم کرد . فکر کردم می خواد تذکر بده . ولی گفت چه عجب بعد از مدتها خنده شما رو دیدیم.

ولی اینجوری بهتره. چیه آدم هی انرژی صرف کنه. کلمه بسازه. جمله سر هم کنه. بعد بفرسته توی هوا. که منتقل بشه به دیگران. که بعد اونا بخندند یا ناراحت بشوند یا به تجربیاتشان اضافه بشه یا اصلا از همه بدتر منظورت رو نفمند و سو تفاهم بشه و ...

 

یه جورایی هم سخته ها. فکر کن بعضی وقت ها یه جمله می شنوی یه جمله خیلی  خوب به ذهنت می رسه. هی می خوای بگی . هی یه صدایی توی ذهنت ( مثلا ژانگراس) می گه اگه مردی نگو. اگه مردی سکوت کن.   اگه مردی اظهار نظر نکن. مثل ماه رمضون که توی اوج تشنگی چشت می افته به یک لیوان آبمیوه . اگه مردی نخور.

بعد تو سکوت می کنی . اون بحث تموم می شه. یاد مرحوم خسرو شکیبایی می افتی توی خانه سبز که با غرور می گفت : اینه

اونوقت به خودت یا شاید به ژانگراس با افتخار می گی " اینه ....

معلوم نیست شوال رمضان سکوتم کی فرا می رسه. طفلک مامان توی خونه. البته دیگه عادت کردند...

گاهی فکر می کنم سکوت سرشار از نگفته هاست یا سکوتم از رضایت نیست یا .... ولی بعد به این نتیجه می رسم که اصلا می شه فلسفه حرف زدن رو برد زیر سوال یا گیوتین (این عبارت تاثیر رمان بیگانه کاموی که پریروز تموم شد) . فکر کن ! دست تنها می خوای فلسفه صحبت کرن رو ببری زیر گیوتین. بعد صدای مردم رو میشنوی که همه با هم می گن " لعنت بر تو. مرد. لعنت بر تو سخن ستیز. " " مرگ بر اون که دشمن حرف زدنه" . " دشمن کلمات باید بشه ممنوع الحیات " ( این آخریش ریتمیک بود).  "  

و ...

 

پ.ن. ژانگراسیادت نره. سکانس زیر وحشتناک ترین صحنه دنیاست :

خارجی. پارک. عصر

زن جوان سالمی در کنار یک پسر جوان معلول قدم می زند.

فید سیاه!

+ فرشاد موتمنی ; ۸:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٤/٢۱
    پيام هاي ديگران ()   

ژانگراس

امروز ژانگراس متولد شد. سر میز ناهار بودم. یه هو متولد شد. نمی دونستم باهاش چه کار کنم. ولی ژانگراس بود دیگه. نه شکل داشت. نه رنگ داشت.نه حجم. فقط یه چیزی توی سرم گفت :

"فرشاد. ژانگراس. ژانگراس. فرشاد".

 

 بعد رفت. دست داد. دست دادم. لبخند زد. لبخند زدم. یه کم غذا از دهنم بیرون ریخت.چند تا از همکارها چپ چپ نگاه کردندو من خودم رو جمع و جور کردم. خلاصه الان 5-6 ساعتی میشه من و ژانگراس با هم هستیم. قرار گذاشتم با خودم که خوب تربیتش کنم و گاهی من باب توصیه بهش چیزهایی رو یاد‌آور بشم.

 

فکرش رو بکن :

" ماجراهای من و ژانگراس "!!

+ فرشاد موتمنی ; ٥:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٤/۱٥
    پيام هاي ديگران ()   

...

حرف ها ماسیده در دهان .

طعم گس هذیان شان در بن دندان رخنه کرده و

در تطابق خاطرات متروک

ناکام.

 

ماندن

بار سنگینی است بر دوش.

خوانندش " موهبت "

هر چند باورش دشوار و اثباتش سخت تر.

 

دو راهی من

سه راه دارد!

و من در جستجوی ضلع چهارم این مثلث

تمام شهر را روانه بیابان شدم.

 

حرفی نمانده

الا سکوت ...

مقدس و نامقدس بودنش با شما ....

+ فرشاد موتمنی ; ٧:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٤/۳
    پيام هاي ديگران ()