سكوت مقدس

خموش باش و شكايت ز ظلم دور مكن

جوجه اردک زشت

جوجه اردک زشت

برایم بگو تو را زشت بودن, متفاوت کرد یا متفاوت بودن, زشت.

+ فرشاد موتمنی ; ۱:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢۸
    پيام هاي ديگران ()   

...

نمی دونی چقدر دوستت دارم ژانگراس

+ فرشاد موتمنی ; ٩:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٤
    پيام هاي ديگران ()   

شهاب

صدایم کن " شهاب " !

شاید تاریکی این شب را بدرم....

+ فرشاد موتمنی ; ٧:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٠
    پيام هاي ديگران ()   

...

گاهی کافی است 15 پله پایین بروی تا برسی به

 

اشراق

 

درست مثل امشب .

+ فرشاد موتمنی ; ٩:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٩
    پيام هاي ديگران ()   

...

روی آینه دلت بنویس :

آدمها " دورتر "از آنند که به نظر می رسند !

+ فرشاد موتمنی ; ٩:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٤
    پيام هاي ديگران ()   

...

شنیدم, شنیدی شکایت

بدیدم, بدیدی شقاوت

چشیدم, چشیدی ملامت

بریدم, بریدی جماعت

بخوانم, بخوانی, بخوانند

حکایت, حکایت, حکایت

+ فرشاد موتمنی ; ٦:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٤
    پيام هاي ديگران ()   

باز باران

باز باران

بی ترانه

گوهر چشمان من هست

روی گونه می دود.

 

 

 

 

 

پ.ن.

واژگان ناب. واژگان بی فریب. واژگان ساکت

سلام

شرمنده ام این روزها اگر زیاد نقاشی تان می کنم بر پهنه کاغذ.

می دانم و خوب می دانم که این روزها زیادتر می نویسم تان. زیادتر زندگی می کنم با شما. زیادتر سکوت مان را تقسیم می کنیم با هم. هر چند شما بینهایت هستید و من نه. این همدمی موقتی است عزیزان. تاثیر بهار است یا جوشش ذهن یک تا حدی دنیا آزموده که به دنبال تخلیه آشوب احساس است در قالب شما نمی دانم. اما واژگان تمیز. اما واژگان عزیز. حلال کنید این نیمچه نویسنده به هیچ جا نرسیده خسته از رفتن را که این روزها تنها دلگرمی اش بازی با شما است.

چه بازی شگرفی است! بازی با 36 حرف تنها و بینهایت جورچین کلمه.

 

این طفل بازیگوش را ببخشید.

 

 

می بخشید؟

 

می... بخ.....شید؟

 

م........ی.............ب..............خ..................ش...............ی................د؟

+ فرشاد موتمنی ; ۸:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٩
    پيام هاي ديگران ()   

...

تازگی ها عادت کردم هنگام راه رفتن با کلمات بازی می کنم یا بهتر بگویم این عادت را سالها قبل داشتم. مدتی مرا ترک کرده بود و باز به سراغم آمده است .

دیشب :

چو روز روشن است امشب من و تو ما نشود

و بوف رابطه اصلا دگر هما نشود

 

امروز سر کار ( البته نشسته ) :

چو طنز تلخ سیاهی کنار پنجره بود

گزیده بود زبان و به سمت حنجره بود

 

امروز بعد از ظهر

بر سر سفره احساس مکن پای دراز

لقمه نان شرفم سرفه تو ساز کند

+ فرشاد موتمنی ; ۸:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢۸
    پيام هاي ديگران ()